.: شهید فرامرز مهدی نژاد :.

   

شهید فرامرز مهدی نژاد

نام پدر : قوچعلی

نام مادر : فاطمه خاک باز

تاریخ تولد : 23/3/1344

تاریخ شهادت : 12/5/1365

محل شهادت : مهرانپ

نحوه ی شهادت : اصابت گلوله


   

سرباز آزاده

شهید فرامرز مهدی نژاد در سال 1344 متولد شد. دوران طفولیّت را با عشق به امام حسین ( ع)  و با انس به قرآن سپری کرد. تصاویری از آب دادن به عزاداران امام حسین ( ع) در روز عاشورا به بخشی از خاطرات آلبوم خانواده ی اوست. پس از بالیدن و  اتمام دوره ی متوسطه ، در رشته ی اقتصاد دیپلم گرفت و در کنار پدر معمار خود ، اوقات فراغت را سپری می کرد. شهید جوانی متواضع و فروتن بود. در مدرسه رفتار  خوبی داشت.

با شروع جنگ به خدمت مقدس سربازی شتافت. در دوران مقدس سربازی گاهی به خانواده اش کمک می کرد.

در باختران با عشق و علاقه و ایمان از وطن دفاع می کرد . یکی از بستگان او می گفت که وقتی برای دیدار خانواده به مرخصی آمده بود ، می گفت خجالت کشیدم ، چون  در همان حال بچه ها به جبهه می رفتند تأکید کرد و گفت من هم باید به جبهه بروم.

یکی از آشنایان او گفته است شبی خواب دیدم که گلوله ای از دور به سوی او شلیک شد و او را نشانه گرفت و تقدیر نیز چنین بود. او بدین گونه نیز به شهادت رسید.

 اگر چه این شهادت برای خانواده سنگین بود و سکته ی پدر و مادرش را در پی داشت ، اما خانواده او همواره با عشق و توکل و راضی به رضای خداوند هستند.

 

نامه های شهید

شهید فرامرز مهدی نژاد با آن که خود در جبهه های نبرد حضور داشت ،  در نامه هایش به ندرت و گاه به اشاره از جبهه و ماجراهای نبرد سخن گفته است ، تا مبادا بستگان و به خصوص پدر و مادرش نگران و ناراحت شوند.

در بررسی نامه هایی که او به اقوام خود نگاشته ، از طبع لطیف و حساس و قلب پر مسئولیت او حکایت دارد. در حالی که خود کانون توجه دیگران بود ، دغدغه ی مشکلات و مسایل خانواده ی خود را داشت . سفارش های مکرر در مورد سلامتی پدر و مادر ، تشویق و ترغیب برادرش به درس خواندن ، شوخی با مادربزرگش که پول کاغذی را به نرخ دولتی حساب کند یا آزاد ، تبریک به مناسبت عقد برادر و بستگان دیگرش ، اطلاع یافتن از سال مرگ عزیزانش ، گرفتن جواز مغازه برای کار و ... همه روح حساس او را نشان می دهد.

 

اینک گزیده ای از نامه های شهید را نقل می کنیم:

... داداش محسن درس هایت را خوب یاد بگیر و مخصوصاً نوشتن را ، تا هر چه زودتر برایم نامه بنویسی . از این که با معدل 20 قبول شده ای خوشحال هستم و وقتی آمدم جایزه برایت می گیرم ، اما به یک شرط ، آن شرط این است که در مسابقه هم اول شوی ، محسن بیشتر از این وقتت را نمی گیرم ، چون الان موقع درس خواندن و امتحانات شما می باشد ، پس سعی کنید خوب درس بخوانید و نمره خوبی آورده و قبول شوید... .

خدمت پدر و مادر گرامیم سلام عرض می کنم . امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و همیشه زیر پرچم امام زمان ( عج ) صحیح و سالم و تندرست بوده باشید و آرزوی موفقیت و شادکامی شما را از خداوند بزرگ خواستارم ... از این که محسن درس هایش را خوب یاد گرفته و نمره بیست می آورد خوشحالم و به او بگو که هر وقت مرخصی آمدم برایت جایزه می خرم ، به شرط این که همین طور درس هایش خوب باشد.

... فردا 20/10/63 توی شش ماه خدمت می روم باید جشن بگیرید... در جواب نامه بنویسید که عکسی از قلب محمود گرفته اند ، چه جوابی داده اند و هم چنین کارهای سنگینی هم انجام ندهد ، تا رفته رفته حالش خوب شود . در ضمن به محمود بگویید که در این مدت که استراحت می کند به درس محسن که دیکته و ریاضیات باشد بیشتر برسد . هم چنین به مدرسه ی آن ها سرزده و برنامه امتحانی را از مدرسه بگیرید و محسن را آماده برای امتحانات بکند. در ضمن به آقا بگوید که یک مقدار کمتر کار کند و زیاد فشار به خودش نیاورد و در هفته دو روزی را استراحت کند و خودش را هم زیاد ناراحت نکند و اگر پیش دکتر بیگدلی رفت جوابش را برای من حتماً بفرستد... .

... پدر و مادر عزیزم ، ما دیروز از خرم آباد حرکت کردیم و فعلاً در پشت { جبهه } یعنی صالح آباد مستقر هستیم و برای مدت یک ماه و شاید هم بیشتر... الان که این نامه را می نویسم در پشت خط در هتلی که خودمان درست کرده ایم در حال  استراحت هستیم. از بابت من هیچ گونه نگران نباشید. از همه این ها گذشته ، مغازه را تا کجا رسانده اید و آیا آقا جواز مغازه را گرفته است یا نه ؟ و در ضمن حال آقا چطور است و آیا سر کار می رود ، راستی داوود کارت پایان خدمت را گرفته است ؟ از اصغر چه خبر ؟... از قول من فریبرز ، محمود و محسن کوچولو را سلام رسانده و عوض من صورتش را ببوسید. در ضمن درس و مشق او چطور است ؟ آیا باز هم در مشق ها غلط املایی هست یا نه ؟ فریبرز و محمود شما باید هر شب مشق های او را دیده و غلط هایش را به او بگویید و هم چنین در درس هایش هم به او کمک کنید ، از قول من به ننه ، عمو ، زن عمو ، مهدی ، محمد ، زهرا ، فاطی ، غلامرضا ، داوود ، فرهاد ، فریبا ، اکبر ، عمه ها ، شوهر عمه ها ، پسر عمه ها ، دختر عمه ها ... عبدالله ، یزدان ، احد ، توحید و به کلیه دوستان و آشنایان و غیره سلام برسانید. حال من خوب است ، هیچ گونه نگران نباشید... در ضمن محمود جان امیدوارم که تو و فریبرز هم درسهایتان را خوب خوانده و امتحانات را با سربلندی هر چه تمام تر  به پایان برسانید... به ننه بگو که پول کاغذ نامه را دولتی حساب کنم یا آزاد ؟ بگو برایش نامه می نویسم .در ضمن از قول من به رضا و گیتی عروسیشان راتبریک بگویید وامیدوارم به پای هم پیر شوند و زندگی سراسر شور و شعف از درگاه خداوند متعال { برای آن ها } خواهانم ... به محسن بگو که نگذارد آقا زیاد عصبانی شود ، چون برایش ضرر دارد و هم چنین خودش هم شلوغ نکند و دفعه بعد اگر آمدم و گفتند که شلوغ نکرده ، برایش نوار می خرم ... در ضمن اگر یزدان عکس مرا آورد از او بگیر و پولش را هم به او بده ، یادت نرود... .

... خدمت داداش محسن قشنگم ، حالت چطور است؟ تابستان چه می کنی ؟ خلاصه خوب از چنگ مشق ها در رفتی و دیگر من نمی توانم داد بزنم و بگویم که این غلط هست و دوباره بنویس ، ولی باز هم مدرسه هست  و من ...

... سلام مرا به دوستان ، فامیل ها و آشنایان و رمضان ، پرندگان و چرندگان ، خزندگان ، دونگان ، روندگان ، جهندگان ، جوجه های کوچولو و مرغ ها ، دریا ، ساکنین امیرآباد و ایزده و نور و محمودآباد وغیره و غیره برسان و هم چنین بگو ببینم تا به حال چند روز را روزه گرفته ای ؟ ... .

... آقا از بابت جای بنده هیچ نگران نباشید ، چون جای من خیلی خوب است و من روز 30/9/63 به منطقه رفتم و حالا که نامه می نویسم غروب است و ساعت تقریبا 5/7 می باشد و من با سه نفر دیگر هم سنگر هستم که دو تا از آن ها مرخصی رفته و فقط یکی از آن ها مانده است ... در ضمن آقا سال سعید کی می باشد در جواب نامه برایم بنویسید ، تا بدانم سالش کی برگزار می شود... . از قول من به فرهاد سلام رسانیده و عوض من هم پای عقد به آن ها تبریک بگویید که آرزوی سعادت و خوشبختی آن ها را از خداوند متعال خواهان و خواستارم.

 

 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com