.: شهید جواد قاسمی :.

   

شهید جواد قاسمی

نام پدر: اباصلت

نام مادر: راضیه گلپور

تاریخ تولد: 25/12/1347

تاریخ شهادت : 27/12/1366

محل شهادت : مریوان

نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره

 


   

آغاز زندگی

در سال 1347 در خانواده ای مستضعف و کشاورزی متدین پا به عرصه گیتی نهاد . مشکلات معیشتی آن چنان میدان را بر آنان تنگ کرده بود که شهید بعد از اتمام سال اول راهنمایی ، دفتر و مدرسه را رها کرده تا به پدر و مادر خویش یاری رساند. بخش اعظمی از شخصیت شهید به گفته پدرش ، در دامن مادرش شکل گرفته است ، چه مشغله های کار در خارج از خانه برای پرداختن به مسایل فرهنگی و تربیتی به پدر فرصت چندان نمی داد . جواد فردی فعال یا به گفته پدرش              «کاری » بود ، بنّایی ، کار کشاورزی ، ماهی گیری می کرد و خلاصه بیکاری را ننگ و عار و کار را جوهر مرد می دانست. از نظر اخلاقی فردی حوش مشرب و با روحیه­ی شوخ بود و دوستان فراوانی داشت که مرتباً یا مهمانی می دادند یا به مهمانی می رفتند. بسیاری از دوستان او به جرگه­ی شهدا پیوستند.

جواد با خانواده شهدا حشر و نشر داشت و بسیاری از دوستان او از خانواده شهدا بودند . در پایگاه های مقاومت و مساجد شرکت فعّال داشت . محیط مذهبی خانه جواد را فردی متدیّن و علاقه­مند به اهل بیت (ع) و مقید به مسائل مذهبی بارآورده بود. خواهرش نقل می کند که در مراسم زنجیرزنی هر سال بسیار فعال بود ، یک بار به گونه ای زنجیر زده بود که خون از پشت او جاری شد ، وقتی خواهر پشت او را درمان کرده ، شهید می گفت : من با این کار بهشتی خواهم شد.

 

جنگ و شهادت

شهید درتاریخ 18/08/66 به عنوان پاسدار وظیفه ، دوران سربازی خودش را شروع کرد و به منطقه ی جنگی جنوب اعزام گردید. البته مطابق معمول آن روزها آموزش های لازم را در مرکز اعزام نیرو در چالوس فراگرفته، سپس عازم هفت تپه گردید. به دلیل پیوند عاطفی شدیدی که با پدر و به خصوص با مادر داشت ، کمتر از جبهه و جنگ صحبت می کرد و گاه با شوخ طبعی به مادرش می گفت که در آن جا خبری نیست و ما هم لذّت می بریم . آخرین بار که مرخصی آمده بود ، به خواهرش پنهانی گفت: « این بار شهید می شوم به مادر نگو. اگر بچه های شما بزرگ شدند ، راه من را ادامه دهند و اگر به خانه شما تلفن زدند دست پاچه نشوبد و ...»

گویا به او الهام شده بود که باید رفت . چه رسم روزگار است که خوبان امت را گلچین کند و این بار نوبت جواد بود.

پدر شهید نقل می کند که قبل از شهادت او خوابی دیدم که تعدادی ملائکه در پوشش ابر آبی به عزاداری مشغول هستند . ابتدا به منزل آقای صادق رحمتی پس از آن به منزل حاج اسماعیل قویدل رفتیم ، دیدم عده ای از مردم داخل کوچه و نیمی در خیابان ، عده ای هم در منزل آنها هستند و می گویند که ما به خانه ی شهید می رویم.

آرزوی هر پدری و مادری است که فرزند خود را در لباس عروسی یا دامادی ببیند. پدر جواد دامادی فرزندش را در رویای صادقانه ای دید که جواد در بیابان سوار بر اسب سفید و دیگران سوار بر اسب خرمایی رنگ آماده ی حرکت هستند و می گویند که می رویم برای جواد عروس بیاوریم .

جواد در تاریخ 27/12/66 در مریوان بر اثر اصابت ترکش به پشت پاها و دست چپ شهید شد. جنازه مطهّر او را در هفتم فروردین ، طی مراسم باشکوهی تشیع و در گلزار شهدای محل دفن کردند.

 

 


 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com