.: شهید محمود خاکنژاد :.

   

شهید محمود خاکنژاد

نام پدر: رضا

نام مادر : فاطمه رحمانی

تاریخ تولد : 2/4/1342

تاریخ شهادت : 15/1/1362

محل شهادت : سردشت

نحوه شهادت : اصابت تیر


   

از تولد تا شهادت

شهید بزرگوار خاکنژاد در تاریخ 1342 در آبادی رستم رود در خانواده­ی کشاورز و متدیّن پا به عرصه گیتی نهاد . دوران کودکی را با عشق به اهل بیت (ع) به ویژه حضرت علی (ع) سپری کرد. از دوران نوجوانی به نماز و روزه و مسائل شرعی پای بند بود . در رفتار مؤدّب و محبوب بود . همه­ی همسایگان و آشنایان از او راضی بودند و از شهادت او داغدار شدند .

در آغاز فعالیت در بسیج ، آوای جنگ و دفاع از وطن او را به کردستان کشاند و بر خلاف معمول، دوست داشت که ایّام مرخصی به سرعت سپری گردد تا با اشتیاق به سوی جبهه ها بشتابد . با همان صداقت روستایی که به زلالی آب جاری است می گفت : « ماندن در اینجا فایده ای ندارد باید زودتر به سر قرار خدمتم بروم.» به دلیل علاقه ای که به شغل نظامی و سپاه داشت متعد شد پنج سال در سپاه کردستان خدمت کند.

حُسنِ سلوک و برخوردِ او در زندگی و محل خدمتش زبانزد همگان بود. او عاشق خدمت نظامی بود . به پدرش گفته بود که پدر جان افراد مسن در پادگان آموزش می بینند تا از وطن دفاع کنند ، چگونه من که جوان هستم به جبهه نروم . به امام خمینی (ره) علاقه ای وافر داشت و تیکه کلام او سوگند به امام خمینی (ره) و جدّ او بود. علاوه بر امام به آیت الله طالقانی ، شهید بهشتی و استاد شهید مطهری نیز ارادت ویژه داشت و کتاب های آنان را مطالعه می کرد.

 

شهادت

شهید محمود خاک نژاد روحیه ایثارگری  و از خودگذشتگی را بارها به نقل از هم رزمانش در هنگامه سخت نبرد نشان داد. صداقت در رعایت حق الناس و حق الله سرلوحه­ی زندگی او بود . بارها می گفت : که به نزد جدّ امام خمینی (ره) خواهم رفت.

در تشییع جنازه شهید شاه حسینی – که از دوستان او بود – فعالانه شرکت داشت و سخت بی تابی می کرد . به دیدار خانواده شهدا می رفت . روش مبارزه و دفاع را در بسیج زادگاه خود ، قبل از رفتن به سربازی آموخته بود ، در یکی از این ایثارگری ها بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد. به نقل از خانواده و هم رزمانش یکی از دوستان شهید بر اثر اصابت گلوله زخمی شده بود که شهید خاک نژاد به نجات او می شتابد ، ناگزیر تفنگ خود را جا می گذارد ، بار دوم که برای برداشتن تفنگ می رود از طرف گروهک های ضد انقلاب در کردستان از ناحیه پا و کتف هدف گلوله قرار گرفت و بعد از چند لحظه ( در سوم خرداد 1362) جان به جان آفرین تسلیم کرد و در ششم تیرماه خبر شهادت او به گوش اهالی رستمرود و خانواده اش رسید.

مادر صبور و فهیم و متدیّن او هیچ گریه نکرد . پدرش دو رکعت نماز شکرانه در کنار پیکر مطهر او خواند . اهالی قدرشناس  رستم رود تشییع جنازه ی باشکوهی ترتیب دادند، از منزل شهید تا مسجد جامع با دسته های زنجیر زنی جسد مطهر شهید را مشایعت کردند و درگلزار شهدا با همان لباس مقدس سربازی و پوتین به خاک سپردند.

خانواده ی این شهید مثل همه ی خانواده های شهدا نه تنها از دست دادن فرزند را فقدان نمی دانند، بلکه راضی به رضای خدا هستند . چه اعتقاد دارند فرزندشان در راه امام حسین(ع) وجهارده معصوم (ع) به شهادت رسیده، تا اسلام وکشور و وطن باقی بماند وامید است که همه قدر شناس این شهدا باشیم.

 

وصیت نامه شهید

ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد . ( امام خمینی رحمة الله علیه)

« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء  عند ربهم یرزقون»

به نام خدا وبه یادشهیدانی که ندای حق را لبک گفتند وعاشقانه به سوی او شتافتند ودر اوج انسانیت با خون خویش این حقیقت را گواهی کردند که « لا اله الا الله» ما می میریم تا به رنج دیدگان جامعه های فردا بگوییم که زندگی در رفتن است و نه به مقصد رسیدن، مقصد پایان زندگی  انسانی است وهمه یکسان به مرگ می رسند ، ولی همه یکسان زندگی نکرده اند. زندگی مرگ است مقصد وچه بهتر که این برای فی سبیل الله باشد.

با درود فراوان به امام امت که آن چنان با دید مکتبی خود بر علیه تمام مستکبرین جهان می شورد و آنچنان قهرمانانه از کشور اسلامی دفاع می کند و پوزه ضد اسلامیان را آن طور که ایزد منّان راضی است به خاک می مالد و با درود فراوان به امت شهید پرور ایران که با صبر و استقامت خود این جنگ تحمیلی ]پیروز[ شوند. آن چه من دراین جنگ ونبرد حق بر علیه باطل آموخته ام، جز ایثار واخلاص چیزی نبوده است. اخلاص و ایثار در راه خدا بودن وتنها بری خدا بودن ودر راه خدا خون دادن وبندگی خدا....

خدایا به پدر ومادرم وبرادران وخواهران وتمام فامیل ها و دوستان و آشنایان صبرو شکیبایی، همراه با آگاهی عطا کن، تا بدانند که در چه راهی کشته شده ام.

پدر خوبم! سلام، وقتی آن زحمت هایت موقع نوشتن  وصیت نامه یادم می آمد با خودم می گفتم: ای خدا چطور جبران کنم، من خودم شرمنده هستم، ولی اما این بار با خون گرمم به روی زمین ها ریخته شده، انشاء الله حاصل زحمت هایت می شود. پدرم هرگز در مرگم ناراحت نباشید. چون من در راه خدا والله هستم. پس هر جا هستم مهدی صاحب زمان (عج) همراهم است.

پس با شما مادر مهربانم سلام، شما که خود می دانید من امید دارم، ولی اما امیدم این هست که حیاطم را چراغانی کنید و بر سر دروازه ام یک حجله ی شادی و یک پرچم سبز بزنید وهرگز لباس سیاه به تن نپوشید و برایم گریه نکنید.

ولی با شما برادرانم سلام، شما هم راهم را ادامه بدهید وهرگز نگذارید خونم پای مال شود وهرگز امام را تنها نگذارید.

وآخر با شما وخواهران سلام، شما زینب وار زندگی کنید و هیچ برایم ناراحت نباشید، درست است مرگ برادر درد آور است، ولی اما باید تحمل کرد و باید خدا را شکر کنید که چنین برادری را در راه اسلام وقرآن قربانی داده اید. درآخر همه شمارا به خداوند بزرگ می سپارم. خداحافظ

برادر پاسدار محمود خاک نژاد


 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com