.: شهید نقی رحمتی :.

   

شهید نقی رحمتی

نام پدر: صادق

نام مادر: طوطی رستم رودی

تاریخ تولد:05/11/1344

تاریخ شهادت: 19/01/1365

محل شهادت: کوشک

نحوه ی شهادت: اصابت ترکش خمپاره


   

از دریا به دریا

شهید نقی رحمتی درسال 1344 در خانواده ای متوسط ومتدین پابه عرصه گیتی گشود. تحصیلات ابتدایی را درمدرسه رودکی و دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی سید جمال الدین اسدآبادی سپری کرد و دوره ی دبیرستان را در دبیرستان شهید بهشتی گذراند و مدرک دیپلم را گرفت.

شهید رحمتی فردی امین، محجوب، فعال، دل سوز، غم خوار پدر، پرتلاش وصبور بود. هرگز اهل درگیری و هیاهو نبود. علی رغم میل خانواده اش تمایل جدّی به ادامه ی تحصیلات نداشت. در ورزش سرآمد بود. در رشته ی شنا موفق به اخذ کارت غریق نجاتی گردید. مستقل زیستن را از همان دوران نوجوانی تجربه کرد وزبان زد همگان گردید. او در کسوت غریق نجاتی افراد زیادی را از کام دریا برکشید وبه لطف الهی حیاتی دوباره یافتند. دربرابر این خدمت بی مانند، جز رضایت خداوند طلب نکرد. بستگان نزدیک شهید نقل کرده اند که روزی شهید، پدری با دو دخترش را از کام دریا برکشید، پدر نجات یافته چک سفیدی در برابر او نهاد، اما وی از گرفتن آن امتناع کرد وکار خود را وظیفه دانسته، خطاب به پدر نجات یافته گفت: فقط می خواهم دعا کنی که خداوند من را از غرق شدن نجات دهد. بسیاری از نجات یافتگان بدون اطلاع از شهادت او به سراغ خانواده اش می آمدند، تا ادای دینی کرده باشند.

خواهر شهید نقل می کند که بعد از شهادت او یکی از افرادی که شهید او را نجات داده بود، بی اطلاع از شهادت او وارد کوچه ی ما شده، با صدای بلند شهید را صدا می زد، تا با او به شکار بروند، وقتی موضوع رافهمید بی اندازه بی تابی کرد.

 

وداع با دریا

با شروع جنگ تحمیلی، شهید سعید برای خدمت مقدس سربازی بی تابی می کرد. با وجود اصرار شدید مبنی بر این که یک ماه خدمت سربازی خود را به عقب بیاندازد، نپذیرفت. دوران آموزشی را در قزوین و اردبیل سپری کرد، آنگاه روانه ی جبهه گردید وبعد از نوزده روز از پایان دوره ی آموزشی ترکش خمپاره پیکر پاکش را متلاشی کرد و روح او را به اقیانوس بی کران برد. همیشه می گفت اگر ما نرویم پس چه کسی باید برود.

شهید در دوران آموزشی هر بار که به مرخصی می آمد، خانواده و بستگان خود را به طریقی از عاقبت خود مطلع می ساخت. یک بار در پاسخ نصیحت های خاله اش گفته بود که به جای آن که بعدها شهید شوم، الان شهید می شوم.

دوستانش نقل کرده اند وقتی آخرین بار به مرخصی آمده بود با همه وداع جانانه ای کرد، گویا الهام شده بود که این آخرین وداع اوست، حتی در کنار دریا با دریا که خاطرات زیادی ازآن داشت، وداع کرد. این وداع دوستانش را شگفت زده کرد، زیرا تاکنون کسی وداع با دریا را ندیده بود. خواهرش که تا تهران او را بدرقه کرده بود می گفت در طول راه سرش را بر شانه من گذاشته، خطاب به من گفت: خواهرم می دانم برای چه نگرانی، سکوت، سکوت و سکوت... توصیه اش به من این بود که اگر من ادامه ی تحصیل ندادم، شما ادامه ی تحصل بدهید.

شهید تیرانداز ماهری بود. به نقل از هم سنگرانش، همیشه فرمانده اش می گفت ای کاش ده تک تیرانداز مثل شما می داشتم. در مدت خدمت کوتاه سربازی نگهبانی و گرا دادن را برعهده داشت. یک بار نقل می کرد که چون در ارتفاع بالا با دوربین، خطوط دشمن را کنترل می کرد، با چشم خود دیده بود که سربازان عراقی اسیران ایرانی را برخلاف تمام اصول انسانی و معاهدات بین المللی به وضع فجیعی به شهادت رساندند، وی ازاین واقعه سخت متاثّر شد. در عملیات کربلای 4 که نقشه ی عملیات لو رفته بود وآنان در محاصره قرار گرفته و به قراری که اخیراً یکی از هم سنگران شهید، بعد از یک دهه از شهادت او نقل می کرد، گرفتار بی آبی وتشنگی شدند. قرعه زدند ، تا یک نفر از سنگر بیرون رفته آب بیاورد. قرعه به نام سربازی افتاده بود که از ترس گریه می کرد، شهید رحمتی داوطلبانه به جای آن سرباز ابوالفضل وار ظرف آب را بر داشته، تا برای هم سنگرانش آب تهیه کند. اما خمپاره های دشمن بدنش را متلاشی کرد و دو سرباز دیگر نیز در امداد و نجات و انتقال او به پشت جبهه به شهادت رسیدند.

پس از چندی پیکر مطهر او را به زادگاهش آوردند و بر دستان خیل عظیمی از دوستان، عاشقان اهل بیت علیه السلام و مردم نور و رستم رود مشایعت شد وکمی دورتر از گلزار شهدای رستم رود در کنار قبر مادرش آرام گرفت.

 

 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com