.: شهید ناصر محمودی :.

   

شهید ناصر محمودی

نام پدر: علی

نام مادر: شهربانو محمدزاده

تاریخ تولد: 02/11/1343

تاریخ شهادت: 04/10/1365

محل شهادت: ام الرصاص

نحوهی شهادت: اصابت ترکش خمپاره


   

از تولد تاشهادت

در اوج مبارزات رهبر کبیر انقلاب اسلامی علیه رژیم ستم شاهی یکی از سربازان و رهروان آن رهبر فقید که به روایت مشهور در شکم مادرانشان و یا درگهواره آرمیده بودند، درسال 1343  دریک خانواده مذهبی و متوسط دیده به جهان گشود. پدر نامش اورا ناصر نهاد، تا همواره یاری دهنده ی دین خدا باشد. شهید ناصر محمودی دوران کودکی را مانند همه ی کودکان در دامان پر مهر ومحبت خانواده سپری کرد. تحصیلات دوره ی ابتدایی وراهنمایی را در زادگاهش روستای رستم رود سپری کرد و تحصیلات دوره ی متوسطه را در دبیرستان شهید بهشتی نور گذراند. این دوره مصادف با تظاهرات مردم نور علیه رژیم شاه بود. ناصر هنوز چند صباحی از دوران خوش کودکی عبور نکرده بود که امام، انقلاب و حوادث سیاسی عصر، به ویژه دفاع از انقلاب ودفاع مقدس وجودش را فرا گرفت و او با صداقت باطنی که داشت خود را یک سره وقف آن کرد، به همراه شهید شاه حسینی در انجمن اسلامی و پایگاه مقاومت فعالیتش را آغاز کرد، به عضویت سپاه درآمد و نخستین بار آموزش نظامی را در خرم آباد تنکابن گذراند. از طرف سپاه عازم بستان گردید و در خط مقدم جبهه حدود سه ماه با حداقل امکانات نظامی با مزدوران بعثی به نبرد پرداخت.

شهید محمودی درسال 1363 موفق به اخذ دیپلم اقتصاد شد. در دوران زندگی با مشکلاتی خاص، مانند بیماری مادرش دست و پنجه نرم کرد وعلی رغم این مشکلات بارها در جبهه های نبرد حضور یافت. آن شهید بزرگوار درسال 64 با خواهر شهید شاه حسینی ازدواج کرد وحاصل آن دختری است که اینک فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع غذایی است. شهید محمودی درسال 65 مسئول تعاون و امور اجتماعی لشکر 25 کربلا شد، اما اندکی بعد به گردان رزمی مالک اشتر رفت و به عنوان پیک گردان مشغول خدمت شد. تا این که درتاریخ 04/10/65 درمنطقه ی ام الرصاص بر اثر ترکش به پای چپ و ران چپ وسینه اش شربت شهادت نوشید.

 

روحیه و اخلاق شهید

شهید محمودی به تبع خانواده و محیط فرهنگی، فردی مذهبی ومتدیّن به اخلاق اسلامی بود. درنامه هایی که از او درمدت کوتاه زناشویی به همسرش نگاشته، براخلاق اسلامی، مانند غیبت نکردن، تهمت نزدن، حجاب، کمک به نیازمندان و محبت به مادر و... تاکید زیادی داشت . این نامه ها بیشتر از آن که مسائل خصوصی رابیان کند ، بیان گر درس اخلاق و دیدگاه های سیاسی و اعتقادی و اجتماعی او بود . به امام خمینی (ره) و روحانیون اصیل و مبارز علاقه ی خاصی داشت . در مراسم نماز جمعه، دعای کمیل و برنامه های اعیاد و سوگواری ائمه (ع) شرکت کرده، نقش فعّالی ایفا می کرد. درکار خود جدّی بود به گونه ای که پایگاه مقاومت آنان چند دوره به عنوان پایگاه نمونه انتخاب شده بود . حدود 30 نفر توسط آنان جذب بسیج و مشغول آموزش شدند. شهید با اباذر مهدی پور، بسیار نزدیک و در سفر و حضر با هم بودند.

قبل از عملیات کربلای 4 به عنوان مسئول بنیاد تعاون لشکر ویژه 25 کربلا مشغول خدمت بود. برنامه ی کاری او بدین گونه بود که هم در هفت تپّه می بایست حضور داشته باشد و هم در پادگان شهید بهشتی اهواز،  با ایجاد فروشگاه های مصرف به خدمت پاسداران و بسیجیان و خانواده ی محترم آنان مشغول شد. با توجه به نزدبک بودن عملیات کربلای 4 و عدم حضور بنیاد تعاون در عملیات،  تلاش بسیار کرد که به عنوان عنصر عادی مخابرات در عملیات شرکت کند، اما دکتر نوریان رئیس ستاد وقت لشکر 25 کربلا موافقت نکردند ، تا این که شهید پولادی و سردار بابایی واسطه شدند و توانستند موافقت دکتر نوریان را جلب کنند. در همین عملیات بود که او به شهادت رسید. یکی از هم سنگرانش در مورد شهادت او نوشته است که سه روز قبل از شهادت ، ایشان  را با آقای بابایی در خرمشهر دیدم، ده الی پانزده دقیقه با هم صحبت کریدم. ایشان آن قدر خوشحال بودند که در پوست خود نمی گنجیدند، مثل کسی که در دنیا بی نیاز از همه چیز است... از او سوال کردم ناصر چه خبر که این قدر خوشحالی؟ فرمودند: خیلی خیلی برای مادرم ناراحت بودم، هم چنین برای بودن خودم در دنیا، ولی سه بار موقع اذان خواب می بینم که مادر بزرگ ومادرم دستم رابه دست کسی می دهند، می گویند ما ازایشان راضی هستیم. لباس سفید بر تن من بوده، از نماینده ی ولی فقیه در مازندران آقای کدخدایی سوال کردم، فرمودند لباس زیبای شهادت بر شما مبارک باد. به هر روی در عملیات کربلای 4 به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

 

 نامه هایی از شهید

« ان تنصرو الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم»

اسلام دین بخشش و رحمت است و اگر دنباله رو آن چیزی را که قرآن واسلام و ائمه علیهم السلام سفارش کردند بشویم، در زندگی موفق و پیروز هستیم وگرنه خیر، واگر انسان هایی هستند که به راه خلاف رفتند واز اسلام جدا شدند و معصیت کردند، باز هم در رحمت خداوند بر روی آنها باز است.

باز آ بازآ هر آن چه هستی بازآ                                گر کافر و گبر وبت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست                             صدبار اگر توبه شکستی بازآ

بله، با این همه معصیت که انسان ها انجام می دهند باز هم در رحمت حق بر روی آنان باز است، تا اصلاح شوند. انسان ها نباید آن طور باشند که پشت سر دیگران ( افراد مومن) عیب جویی کنند و سرّ و راز آنان را افشا کنند ودر احوال دیگران تجسّس نکنند که قرآن کریم می فرماید: « ولا تجسّسوا» فی امور المسلیمن در کارهای مسلمین تجسّس نکنید وخود را با این همه حرف ها بدبخت و بی چاره نکنید.

اندر ره حق تصرف آغاز مکن                    چشم بد خود به عیب کس باز مکن

سرّ دل هر بنده خدا می داند                   خود را تو در این میانه انباز مکن

یک انسان مومن و روشن فکر واسلامی باید از شهوات حیوانی به دور باشد و شهوت پرست نباشد و در احوال خود رجوع کند ببیند چه کسی است، از کجا آمده، خلقتش به چه صورت بوده است و این همه مغرور نگردد.

گر از پی شهوت و هواخواهی رفت                  ازمن خبرت که بی نوا خواهی رفت

بنگر چه کسی و ازکجا آمده ایی                    میدان که چه می کنی کجا خواهی رفت

یک انسان مومن باید خدا رابخواند وآن چه را که اسلام و قرآن و ائمه ی اطهار(ع) سفارش کرده اند عمل کند.

الهی دیگران مست شرابند و من مست ساقی. مستی ایشان فانی است و از من باقی.

مست توام از جرعه وجام آزادم                       مرغ توام از دانه و دام آزادم

مقصود من از کعبه وبت خانه تویی                  ورنه من ازاین هر دو مقام آزادم

الهی دعا به درگاه تو لجاج است، چون دانی که بنده به چه محتاج است.

الهی اگرچه شب فراق تاریک است دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است.

الهی بر عجز وبیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم.

خواست خواست تواست من چه خواهم؟

همسرم تو را به خدای بزرگ می سپارم. دیگر سرت را پیش از این درد نمی آورم و عرضی نیست به جز خبر سلامتی شما.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عجل الله) حتی کنار مهدی (عجل الله) خمینی را نگهدار

ساعت 30/11 دقیق ظهر روز سه شنبه 11/09/65

خبر سلامتی عباس ولیپور وحسین غضنفر پور را نادر به خانواده آنان بگوید. هم چنین خسرو نیازی و ولی محسنی واکبر نادری حال آنان خوب است.

 

نامه ای دیگر از شهید

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

با درود وسلام به روان پاک امام حسین علیه السلام که درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموخت وخون پاکش که در رگ های شیعیانش به جوش آمده وکاخ ظالمین را نابود کرده است و درود و سلام بر مهدی موعود عجل الله منجی عالم بشریت و نایب بر حقش امام خمینی و درود و سلام به روان پاک شهدا از صدر اسلام  تا جنگ تحمیلی و شهدای جهان اسلام و درود و سلام بر رزمندگان کفر ستیز اسلام که در جبهه های نبرد حق علیه باطل حماسه می آفرینند.

خدمت همسر گرامیم سلام علیکم

احتراماً پس از تقدیم عرض سلام امیدوارم که حال شریفتان خوب بوده بادش. ان شاء الله که هیچ گونه ناراحتی وکسالتی نداشته باشید و ان شاءالله در کارهایت موفق وموید باشید واگر از احوال این حقیر جویا باشید به یاری خداوند منّان خوب وسلامت هستم و به دعا گویی شما مشغول می باشم.

همسرم نامه پر از مهر ومحبت شما به دست من رسیده است واز شما خیلی خیلی ممنون ومتشکّرم. همسرم ان شاءالله که صبر پیشه کنی که خداوند با صابران است و با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم کن و هم چنین در تربیت مریم کوچولو خیلی کوشش کن وبا دیگران ( فامیل ها و بستگان وخانواده خود ومن) مهربان باش و از این که در نامه ی قبل مطالبی نوشتم و شما نیز چون خود خوب بودید پذیرفتید وتشکر نیز نمودید من نیز از شما صمیمانه تشکر می نمایم. خداوند به شما اجر عنایت فرماید و به این حقیر بخشش گناهان و سلام مرا به خواهرانم و دیگر فامیل ها برسانید و از طرف من مریم کوچولو، هادی کوچولو، خدیجه کوچولو را ببوس و سلام مرا به خانواده معظم شهید قویدل برسانید وبه آن ها بگویید که ما ادامه دهنده ی راه شهید رضا و دیگر شهدا هستیم و نمی گذاریم اسلحه آن ها بر زمین بیفتد، بلکه آنان را گرفته وبر دشمنان اسلام می تازیم. درآخر همه را سفارش میکنم تقوا، تقوا، تقوا

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عجل الله) حتی کنار مهدی (عجل الله)  خمینی را نگهدار

دعا به جان امام امت و رزمندگان اسلام وآزادی اسرا و جهت فتح راه بسته شده ی کربلا در سر نماز یادتان نرود.                                                                    

الحقیر ناصر محمودی

 

 

نامه ی شهید به همسرش

خدمت همسر عزیز ومهربانم سلام علیکم

« وقاتلوهم حتی لاتکون فتنة »

با سلام وصلوات به روح پر فتوح سرور آزادگان اباعبدالله الحسین علیه السلام که خون او در رگ های مسلمانان  جهان به خصوص شیعیان ایران به جوش آمده و کاخ ستم گران را ویران نموده است، او درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموخته است و سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی نایب حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا الفدا وسلام و درود بر شهیدان اسلام که جان عزیزشان را در راه اسلام وقرآن هدیه نمودند و سلام بر رزمندگان کفر ستیزی که حماسه می آفرینند.

... همسرم چند نصیحت را ازاین حقیر بشنو ودر قلبت بسپار:

1-   نمازت را در اول وقت بخوان که این نماز است انسان را به خدا نزدیک می کند و این نماز است که اگر قبول درگاه احدیت نگردد، تمام کارها و اعمال انسان قبول نمی شود و خلاصه نماز کارخانه آدم سازی می باشد واز رسول اکرم  صلی الله و علیه و آله روایت شده است که هرکس نماز را سبک بشمارد از ما نیست.

2-   به بزرگ ترها احترام کن، چون که داشتن احترام آنان واجب است و این که اگر مانیز زنده بودیم وبه مرحله پیری می رسیدیم انتظار احترام نمودن از طرف فرزندانمان را داریم.

3-   اخلاق نیکوداری، اما نیکوترش کن که باعث سربلندی و احترام پیش دیگران و نزد خدا می باشد.

4-   در تربیت فرزند دلبندمان سعی وکوشش فراوان نما و همیشه به یاد خدا و قیامت باش، چون که شیری را به فرزند می دهی اثر دارد.

5-   از غیبت کردن پشت سر دیگران و تهمت زدن و عیب و ایراد گرفتن دیگران خود داری کن که غیبت کردن از زنا کردن نیز بالاتر است و هم چنین تهمت زدن بدتر از غیبت کردن است و از دیگران عیب جویی مکن که هر انسانی عیبی دارد.

6-   با مشکلات دست وپنجه نرم کن و در مقابل کسانی کهک علیه انقلاب و جنگ واسلام و امام حرف های بی ربطی می زنند، جواب آنان را با قاطعیّت بده.

همسرم صبر وتحمل پیشه کن که خداوند با صابران است وصابران را دوست دارد، نکند خدای ناکرده شیطان گولت بزند و در تو وسوسه کند که چرا جلوی شوهرم را نگرفتم و چرا او به جبهه رفت والان زمستان است بچه هامان کوچک است. این ها همه وسوسه شیطان است، این مسایل را از  ذهنت دور کن تا نزد خداوند عزیز باشی، این هایی که این قدر پشت سر این جنگ و امام حرف می زنند کمی انصاف بدهند و بیایند و این منظره ها را ببینند وحماسه آفرینی های رزمندگان ما را ببینند و بعد بروند قضاوت کنند، این قدر نق نزنند که جوان های ما کشته شدند، همه از بین رفتند، دیگر نمی توانیم جنک را به پیش ببریم، این خیال را ازذهنشان بیرون کنند. به حول وقوه الهی ما آن قدر قوی و باقدرت هستیم و رزمندگان ما آن قدر مصمم اند که جای این حرف ها نیست.

همسرم اگر آن نصیحت ها را نوشته اولا خودم را می گویم  دوماً می دانم که شما از خوبی ها برخوردار هستید و ازآن زشتی ها مبرایید... تا می توانی دل مادرم و ننه پیرم رابه دست بیاور، تا هر چقدر می توانی محبت کن... او از ناحیه دست و پا فلج است  و الان که دارم می نویسم گریه ام می گیرد، اگر به خاطر فلج بودن او نبود ما خودمان جداگانه زندگی می کردیم و من بیشتر به خاطر این مسئله ماندم. تو رابه آن خدایی که ما همه مسلمانان او را می پرستیم وهمه ی این جنگ ها به خاطر  ویاری است ازاین چیزهایی که نوشتم رنجیده نشو. همسرم در سر نماز دعا به جان امام و رزمندگان یادت نرود و ازخدا بخواه از گناهان این حقیر در گذرد و به راه راست هدایت نماید و عاقبت به خیر نماید.

همسرم این نامه را ازمنزل گه عشاق برایت می نویسم از جایی می نویسم که صورت یک یک آن عزیزان را که مشاهده می کنم نور می بارد و نشانه مظلومیت در آن هاست ونشانه ی عزمی استوار درآن هاست که کاخ ستمگران را نابود کنند و اینانند یاران به حق امام زمان (عجل الله) ونایب بر حقش.

آدم وقتی این انسان های فرشته گونه را می بیند مشکلات دنیا از انسان رخت بر می بندد وچهره ی ملکوتی شان را مشاهده می کند  به یاد خدا می افتد. همسرم از بیانات شیوایت برایم بنویس...

30/08/65 ساعت 9/5 دقیقه عصر روز جمعه

ناصر محمودی

 

وصیت نامه ی شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

« منَ المومنینَ رجالٌ صَدقُوا ما عاهُدوا اللهَ علیه فَمِنهم من قضی نحبهُ ومنهم من ینتظرُ و ما بَدَّلُوا تبدیلا( سوره احزاب آیه 22)

برخی از آن مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفاکردند، پس برخی برآن عهد ایستادگی کردند( تا به راه خدا شهید شدند) برخی به انتظار، مقاومت کرده وهیچ عهد خود را تغییر ندادند.

به نام یگانه شنونده ی دردها واجابت کننده ی دعاها، یگانه یار و یاور بی کسان و به نام خدایی که طغیان خون ها برای اوست.

با درود فراوان به آن روح خدا که این چنین با سخنان واعمال پیامبر گونه اش این سیل خروشان حرکت است. حزب الله را به یاری خداوند متعال و بازوی امام زمان (عجل الله)  رهبری می کند. خروشان و قاطع در  برابر ابر قدرت های شرق و غرب و عوامل داخلی آن ها برخورد می کند. قبل از هر چیز نصیحت و پند واندرز می دهد و سپس هشدار و بعد هم اخطار می کند. وبا آن که می داند این از خدا بی خبران کارشان و روزگارشان سیاه و از نصیحت گذشته است ولیکن وظیفه را مقدّم می داند و امر به معروف ونهی از منکر را قبل از هر چیز برای آن ها طرح می کند و هر جمله ای که می گوید چنان معنا دارد که نویسندگان ومحققان باید کتاب ها برای هر جمله ای از سخنانش بنویسند. درود بر شهیدان که گواه مظلومند و مظلومانه این سخن مظلوم انقلاب را ثابت کردند که « بهشت را به بها می دهند نه به بهانه» آری بذر وفا را با حرف خشک وخالی نمی توان به بار آورد که آبیاریش از خون باید، تا بارور گردد، چون در حریم وفا قدم برداشتی، عاشقانه بردار واین راه را خالی از خطر مپندار و یا سودای مجاهد بودن در سر پروراندن و یا هم چون شهدای صدر اسلام، شهیدان کربلای حسین علیه السلام و کربلای حزب جمهوری اسلامی باید از خون گذشت تابه ساحل استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی رسید. بله خدا را شکر می کنم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی و اسلام شهید پرور را بشناسم و در خط اسلام و شهیدان قرار گیرم، در حالی که هر روز تکرار عاشورا وهر زمینی مکرر کربلاست و هر روز حسین ها و علی اکبرهایی به خدا می پیوندند وخونشان بر زمین ریخته ولاله هایی می روید که هر روز شاهد جوان های معلول و مجروح وجانباز هستیم که از کنار چشمانمان عبور می کنند و در حالی که هر لحظه در هر گوشه عکس شهیدانی می باشد و مادران وخواهران وخانواده ی شهیدان چشمانشان به عمل کردهای ما دوخته شده، چگونه می توانم آرام بنشینم، چگونه می توانم راه این شهیدان را ادامه ندهم و بر خود وظیفه دانستم که به جبهه رفته و دین خود را شاید بتوانم نسبت به خداوند ادا نمایم.

ای اولین وآخرین پناهگاه، معبودا، از سوی تو آمده و به سوی تو بر می گردم ، بی تو من هیچم، مرا لحظه ای به خود وامگذار. به نام مقدست قسم می خورم که جز تو کسی یا چیز دیگر را نپرستم، از تو می خواهم در آن دنیا به پوست نازکم رحم کنی، من عاشقانه در راه تو گام بر میدارم، زیرا عاشق تو هستم واز تو می خواهم که از گناهانم در گذری و محبت های خودت را از سر من کم نگردانی.

خدایا به امید ثانیه ای هستم مرگ سرخ را که از محراب علی علیه السلام و شمشیر حسین علیه السلام سرچشمه میگیرد درآغوش گیرم.

خدایا من خجالت می کشم در روز قیامت سرور شهیدان بدنش پاره پاره باشد ومن سالم باشم.

خدایا بارالها، پروردگارا، معبودا، معشوقا، مولایم، من ضعیف و ناتوان که تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم چگونه عذاب تورا می توانم تحمل بکنم. خدایا ما باتو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش همچنان استوار ماندیم. خدایا های وهوی بهشت را می بینم، چه غوغایی، حسین به پیشواز یارانش آمده، چه صحنه ای ! فرشتگان ندا دهند که هم رزمان ابراهیم، همراهان موسی، هم دستان عیسی، هم کیشان محمد(ص)، هم سنگران علی علیه السلام ، هم فکران حسین علیه السلام، هم گامان خمینی، از سنگر کربلا آمده اند، چه شکوهی!

خدایا به محمد صلی الله و علیه و آله بگو که پیروانش حماسه آفریدند به علی علیه السلام بگو شیعیانش قیامت به پا کردند وبه حسین علیه السلام بگو که خونش در رگ ها هم چنان می جوشد، بگو ازآن خون ها سروها رویید، ظالمان سروها را بریدند، اما باز هم سروها رویید.

خدایا می دانی که چه می کشیم ، پنداری که چون شمع ذوب می شویم ، ما از مردن نمی هراسیم ، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر سوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد ، پس چه باید کرد؟ از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند ، هم باید بمانیم.

امروز شهید شویم تا فردا بماند وهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم. آری همه یاران سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند.

من با امام خمینی میثاق بسته ام وبه او وفا دارم ، زیرا که او به اسلام و قرآن وفادرا است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند، دست از او نخواهم کشید.

خدایا، بارالها، معبودا، معشوقا، مولایم من ضعیف وناتوان ، دوست دارم چشم هایم را دشمن دراوج دردش از حدقه در آورد و دست هایم را قطع کند، پاهایم را ازبدن جدا سازد و قلبم را آماج رگبارهایش کند و سرم را از تن جدا نماید تا درکمال فشار و آزار، دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم ها، دست ها وپاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته اند ، اما یک چیز را نتوانسته اند که بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم و به مطلق جهان هستی و عشق به شهادت به اما و اسلام است.

امت اسلامی و هم شهریان، دوستان، آشنایان، آگاه باشید که شهادتم از روی آگاهی به اسلام و خدا بود. خدا نکند از شهادت ها سست شوید، بلکه محکم و مستحکم بایستید و مقاوم باشید. امام را حتّی برای لحظه ای تنها نگذارید. همیشه و در همه حال به یاد خدا باشید، تا از وسوسه شیطان های داخلی وخارجی در امان باشید و در همه حال شهیدان را به یاد آرید. سرور شهیدان ایران شهید مظلوم بهشتی را به یاد آورید و راه و خط شهید بزرگوار را خط خود قرار داده واز یارانش هاشمی و خامنه ای حمایت نمایید، تا امام را خوشحال کرده باشید و تا زمانی که جنگ است و جنگ زدگان را فراموش نکنید که به گفته امام عزت و شرف ما در گرو همین مبارزات است.

روحانیت وخط امام را همیشه پشتیبان باشید که ما هرچه داریم از روحانیت است، همیشه به فرمان امام باشید که با رهنمودهای امام می توانیم انقلابمان را به انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله متصل نماییم. پدر ومادرم! می دانم که نتوانستم به وظیفه ام در قبال شما عمل نمایم و گفتم شاید با شهادتم توانسته باشم شما را خوشحال کنم. می دانم که خوشحال می شوید، چرا که امانتی که خدا به شما دادخوب پس دادید و از شما و از زحمات شما بی نهایت متشکرم که مرا این چنین تربیت نموده اید که بتوانم در راه خدا کشته شوم.

پدرم! درود بر توکه چون ابراهیم، فرزند خود را به فرمان خدا و به فرمان رسول خدا (ص) وامام عزیز به قربان گاه فرستادید. بدان که اسماعیلت هرگز از فرمان خدا سرپیچی نمی کند و مرگ در راه خدا را سعادت می داند و زندگی وحیات را جهاد در راه عقیده و شهادت را از بهترین نعمت های خداوند می داند، پدرم می دانم داغ فرزند برایت مشکل است، ولی به یادآور که علی اکبر حسین (ع) چگونه شهید شد و اگر کریه می کنی برای علی اکبر حسین (ع) باشد. پدر عزیز وزحمت کش به یاد داشته باش، چنان چه جسدم پیدا نشد و نتوانستی  تحویل بگیری، مسئله ای نیست، بلکه سعی کن پیامم را به همه برسانی . بدان که اسلام دین حق و برادری و برابری و دین کامل است. امام عزیز را دوست بدارید و مسجد را پر کنید که مسجد هم خانه ی خداست و هم سنگر  است. پدرم! اگر بدی از من دیده اید مرا ببخشید و امیدوارم که برای ازدست دادن من افسوس نخورید، چرا که شهادت عالی ترین مرحله ی تکامل یک انسان است و آماده از دست دادن بقیه ی فرزندان خود در راه خدا باشید.

مادرم! امروز فرزندت به دیار معشوق رفته، خوشحال باش. صبر وتحمل پیشه کن. مادرم! من به وجود تو افتخار می کنم. آری شهادت هزاران مرتبه زیباتر از داماد شدن است و شهادت تولدی است برای زندگی جاودانه، پس خوشحال باش، چرا که ناراحتی و افسردگی باعث عذاب روحم می شود. مادرم! من پسر خوبی برای تو نبودم، امیدوارم مرا عفو کنی.

همسرم! میدانم آن چه وظیفه ی شوهر نسبت به همسرش وآن چه وظیفه ی پدر نسبت به فرزندش می باد من انجام نداده ام، ان شاء الله که شما وهم چنین طفل کوچک، ولی معصوم این حقیر را مورد عفو قرار دهی، همسرم در زندگی با ناملایمات دست و پنجه نرم کن. می دانم داغ برادر عزیزت شهید هادی را تحمل نمودی، ولی داغ و غم دیگری بر تو وارد شده است. همسرم درمیان جمع گریه و زاری مکن که عده ای منتظر چنین فرصت ( هستند) و عده ای هم به عنوان دل سوزی درمیان حرف هایشان علیه انقلاب وجنگ نق می زنند. به این چنین افراد مهلت سخن گفتن را ندهید. همسرم! فرزندم را تربیت کن آن طوری که اسلام وقرآن سفارش می کند. به فرزندم حقایق را بگو. نگو که پدرت به سفر رفته، بگو که پدرت در راه دین واسلام و قرآن کشته شده است و بگو پدرت وامثال پدرت می خواستند حقایق اسلام  رابه گوش جهانیان برسانند، ولی ظالمین نگذاشته اند و نگذاشته که سروها برویند، لذا سروها را سر بریدند. فرزندم را طوری تربیت کن که فردا پیام رسان خون پدرش باشد و شما نیز پیام رسان خون شهدا و همسر شهید خود باشید.

همسرم! در غم ها و مصیبت ها صابر باش و تحمل پیشه کن که خداوند با صابران است. « ان الله مع الصابرین»

خواهرانم! شما نیز زینب باشید و پیام رسان خون برادرت، خواهرانم زینب وار با ملایمات دست و پنجه نرم کنید و دیگر بردارانم را تشویق کنید، تا راه شهادت را در پیش گیرند.

بردارانم ! نگذارید اسلحه برادر شهیدتان بر زمین بیفتد، آن را بردارید و راه برادرت را ادمه دهید. بردارانم قدر پدر ومادر و خانواده را بدانید، تا در دنیا و آخرت سربلند باشید و گوش به فرمان امام باشید، تا موفق شوید و خودسازی را فراموش نکنید. اخلاق را سرلوحه رفتار وکردار خود قرار دهید و قرائت و مطالعات را هرگز فراموش نکنید.

درآخر چند جمله دعا:

پروردگارا ! چنان که سربازان، همواره دشمنان خویش را اندک نبینند ، سلحشوران برآنان حمله آورند.

پروردگارا !  نیروی دشمن را هر چه قوی باشد ضعیف ساز و ناخن های درنده شان را از بیخ برآور ومیان آنان وسلاحی  که برضد ما تجهیز کرده اند جدایی افکن و تاروپود قلبشان را با طوفان ترس بلرزان و خزانه ی توشه را ازدست رسشان به دور دار وراه حمله و فرار را به رویشان ببند و به بلای ره گم کردگان مبتلایشان ساز واز کمک پشتیابانان محرومشان کن و دم به دم از تعدادشان بکاه و دل هایشان را از بیم و تردید پرکن و بازوهایشان را هرگز مگشای و زبانشان را به سخن هرگز مچرخان و در ساخت میدان آشفته و پریشان  فرمای وچنان دمار از روزگارشان برآور که دیگران نیز جرئت نیاورند به مرزهای ما حمله کنند و بر ما تعدّی و تجاوز و تهاجم روا دارند.

پروردگارا ! اینان که به ناحق بر مرزهای ما هجوم آوردند ، دشمن تو باشند و با تو سر جنگ دارند پس تو هم با آنان به جنگ آی وسربازان ما را با حمایت فرشتگان خویش به جان آنان در افکن و بنیادشان را از ریشه برآور و چنان کن که یا به قتل واسارت تن دهند و یا به وحدانیت تو اقرار آورند و تو را به یکتایی بپرستند و برای تو شریک و نظیر نیندیشند.

خدایا ! جانم دادی و جانم را خواهی گرفت، مرا درآن صراطی قرار ده که هیچ گاه در لحظه ی جان دادن غفلت نخورم.

خدایا ! جندالله را که با سوگند به ثارالله در لشکر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است حمایت کن.

خدایا ! مرا ببخش از گناهان من در گذر، توکریم و رحیم هستی.

خدایا ! به من نعمت هایی دادی که من قدرش را ندانستم و نه لیاقتش را داشتم، پس مرا زبانی ده که سپاس گزار تو باشم.

خدایا ! به حدّی گناه کردم از دستوراتت که شرمنده هستم، مرا از بخشیده گان درگاه خود قرار ده.

دیگر عرضی ندارم جز صبر واطلاعت تمامی اعضای خانواده و دوستان وآشنایان ، سلام مرا به همه دوستان وآشنایان برسانید.

در ضمن مرا درجلوی مسجد جامع رستم رود دفن نمایید.

« الهم اخذل جیوش الکفار والمنافقین»

« ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب»

درآخر دعای همیشگی : خدایا خدایا تا انقلای مهدی (عجل الله) حتی کنار مهدی (عجل الله) خمینی را نگهدار.

 

 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com