.: شهید یعقوب علی فتاحی :.

   

شهید یعقوب علی فتاحی

نام پدر : رمضان 

نام مادر : مرضیه فرهادی 

تاریخ تولد: 2/4/1341 

تاریخ شهادت: 29/12/60 

محل شهادت : شوش ، عملیات فتح المبین 

نحوه ی شهادت : بر اثر ترکش خمپاره 


 

از دنیا تا ملکوت

 شهید یعقوب علی فتاحی در سال 1341  در روستای سالده علیای چمستان متولد شد و سپس با مهاجرت خانواده اش به ایزده در محله ی بازار سر سکونت گزیدند. شهید در خانواده متدین و مذهبی و مقید به آداب دینی در دامان مادری دلسوز و پدری فداکاری بالید. رنج و مشقت و گرفتاری های زندگی را از نزدیک لمس کرده بود. در هفت سالگی روانه ی مدرسه طبری شد و تا سال دوم راهنمایی تحصیل کرد ، اما فقر و مشکلات زندگی او را از تحصیل بازداشت ، تا یار و یاور و مددکار خانواده اش باشد.

به گواهی دوستان و آشنایان، فردی دل سوز و حساس و رقیق القلب بود و نسبت به فرزندان یتیم توجه ویژه ای داشت. آنان را مورد محبت قرار می داد و برایشان کاغذ و دفتر می خرید تا جای خالی پدر را احساس نکنند . در ماه رمضان در مراسم عبادی و در محرم در دسته های سینه زنی شرکت فعال داشت . به آرامی سخن می گفت. با اعضای خانواده مهربان بود و رفتار صمیمانه ای داشت.

شهید فتاحی بعد از شروع جنگ که نگهبان کارگاه شرکت ناسیونال نور و مددکار پدر در کارهای کشاورزی بود ، داوطلبانه عازم خدمت نظام وظیفه شد. هر بار که به مرخصی می آمد بی تابانه و زودتر از موعد مقرر به خدمت می شتافت و در جواب مادرش به شوخی می گفت که : زودتر بروم سر صدام را برای شما بیاورم.

شهید در عملیات فتح المبین از ناحیه سر مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسید و جسد مطهر او را به نور آوردند و قبل از آن که کسی از این شهادت مطلع گردد ، برادر او اصغر فتاحی در منزل خود و پدرش مرحوم رمضان فتاحی که در منزل حاج آقا فرهادی بودند و مادرش در منزل مسکونی خود ، حدود ساعت 2 نیمه شب هم زمان و در سه نقطه جدای از هم خواب دیده اند که یعقوب شهید شده است. برادر شهید نقل می کند. نیمه شب خواب دیده ام که برادرم آمده ، اما در پایش پوتینِ نظامی نیست ، از خواب برخاسته ، در حیاط منزل بی تابانه قدم می زدم که دیدم مادرم در ایوان منزل نشسته و بی تابی می کند و بعد از دقایقی که پدرم از منزل حاج آقا فرهادی باز گشته ، دیدم ایشان نیز چنین خوابی دیده اند تا این که صبح از طرف سپاه خبر شهادت او را آوردند. اهالی  ایزده از پیر و جوان همه ، تشیع جنازه باشکوهی به عمل آوردند و در شهادت جانسوز او اشک ماتم ریختند. پیکر پاکش بر موج بلند دستان مردم ایزده بعد از طواف منزل مسکونیش تا امامزاده قاسم ایزده تشییع و در آن جا به خاک سپرده شد.

 

 

 

 




منبع: کتاب پرستوهای عاشق نوشته قوام الدین بینایی 




حق انتشار اطلاعات براى شهردارى ایزدشهر محفوظ است 1390 _ 1385

Designed & Powered by : MobinKausar.com